حرف پسرها: خون روی آسفالت
اواخر دههی ۱۹۸۰، دورهای که پرسترویکا در جریانه و شوروی دیگه نفسهای آخرش رو میکشه. زندگی بهکلی بیثبات و دگرگون شده. این سالها فقط آزادی نیاورده، بلکه موج جرم و جنایت رو به خیابانهای شهر سرازیر کرده. بعضی از جوونا توی کوچه و خیابون بزرگ شدن و بعضیای دیگه پیدا کردن جاشون توی این واقعیت غیرقابلپیشبینی براشون سخت بوده. آندری همراه مادرش و خواهر پنجسالهاش زندگی میکنه. توی مدرسهی موسیقی درس میخونه و مدام سرش به نوجونای خیابونی گرم میشه که سر راهش سبز میشن. برای دفاع از خودش، با یکی از همین نوجونا به اسم مارت دوست میشه و مارت دنیای خلاف رو بهش نشون میده. گروههای جوانک برای هر وجب از محلهشون میجنگن؛ حق زندگی خودشون رو با شکستن قانون و قولهایی که دادن پس میگیرن. تنها چیزی که براشون اهمیت داره، سوگندیه که به برادرهای گروهشون میخورن؛ همون برادرهایی که کنارشون با خشونت و ترسهای دنیای بزرگترها روبهرو میشن.
7,6











کارگردان
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر
بازیگر






